زين الدين محمود واصفى

381

بدايع الوقايع ( فارسى )

از جهان اى جان طلب كردن دوا باشد محال * چون پى آزار جان كاملان مرهم نماند نايدت باك اى فلك از نالهء جانكاه ما « 1 » * كردى اى دوران جهانى را سيه از آه ما وه كه در عالم نماند آن صاحب دين مبين * قبلهء اصحاب ايمان فاتح ابواب دين اهل لطف و داد و دانش را ز سوك او بود * ديده پرآب و جگر بريان و دل اندوهگين آنكه شد فانى ز بيداد جهان وز ريو او * گنج باقى بود از آن شد جاى او زير زمين صد هزار افسوس از آن عالىجنابى كز نياز * بر جناب او « 2 » شهان ملك مىسودى جبين چون نگردد دل ز جان نوميد اهل حزن را * كز عزاى او بود جان مستمند و دل حزين پاى اگر بيرون نهاد از دنيى فانى دون * آن امير بانوا و آن سالك راه يقين ( 75 a ) باد دايم آن شه دارا ولى كامد ز عدل * مالك ملك سليمان داور روى زمين آنكه يابد دهر ز آيين بساطش زيب و زين * حارس عالم‌پناه ملك و دين سلطان حسين جان بجانان داد اگر آن مير با اقبال و جاه * باد اى دل « 3 » اين شه جمشيد جاه دين‌پناه

--> ( 1 ) - A : من ( 2 ) - M N : بر جناب او همى سودى فلك هردم جبين ( 3 ) - M N : باد دايم .